Eeeeeeeeeeeeeeeeee, oomadam inja ke oonhame matlabi ke raje behesh fekr karde boodam roo benevisam ke didam ey dele ghafell inja ham moshkel daram! tooye toolbare blogfa ham farsi nadaram! Fekr mikardam faghat moghe comment gozashtan baraye shoma doostan fonte Farsi nadaram vali zahran intor nist! Kolli harf nagofte va talanbar shode dashtam be ezafeye comment-hayi ke hatta vaghti ba horoofe latin minevisameshoon moghe send kardan moshkel peida mikonam va nemitoonam ersaleshoon konam. Hamin dishab va emrooz 4-5 bar yek comment ro baraye DIANA joon ersal kardam ke error dado naraft. Goftam miam inja ham az halo roozam minevisam ham doone doone comment-hayi ke natoonestam ersal konam ro khatab be doostaye golam haminja mievisam ke injoori shod! Hala kami say mikonam age dorost nashod haminjoori baratoon minevisam, ghaboolam konid, bashe? Delam baratoon ye zarre shode! :(
خوب بچه ها جونم من اومدم گزارش بدم. اون تصمیمی که اینجا اعلامش کردم در واقع تنها دست من نبود. ما مدتیه که برنامه رفتن داشتیم (از ایران). از همون موقع که راجع به تنهائی می نوشتم و مریض هم شده بودم و هی می اومدم اینجا نق می زدم! یک قسمت قضیه این بود که کارهام درست بشه که بتونم به همسر جان ملحق بشم. قسمت بعد این بود که درهمین گیرو دار مشکلاتی هم در زندگی خانوادگیم بوجود اومد که راستش باعث شد خیلی بهم بریزم. راستش رو بخواهید دیگه ماجرا دست من نبود و یه جورائی همه چیز داشت از هم می پاشید. قبل از اون روزی که پست قبل رو بنویسم مدتی خیلی حالم بد بود و نشسته بودم فقط یا آبغوره می گرفتم یا اصلن هیچ کاری نمی کردم. ضمنن تو همین مدت ۲ کیلو هم وزن کم کردم یعنی شدم ۵۰ کیلو. به شدت بی اشتها٬ بی انگیزه و داغون بودم. ولی چهارم مرداد تصمیم گرفتم مثبت فکر کنم٬ مثبت عمل کنم و کلن خودم رو از اون وضع نجات بدم.
نتیجه: ۱۹ مرداد اتفاقهای خیلی خوبی افتاد و خبرهای خوبی بهم رسید. و حالا هم برای ۲۹ مرداد راهی هستم.
تصمیم گرفتم چیزهائی که می خوام تا زمانی که منتظرشون بودم اتفاق بیفته و اتفاق افتاد. به همین سادگی.
مرسی از همراهیتون٬ ممنون از آرزوهای خوبتون و از نیروی تفکر مثبت غافل نشید لطفن.
امروز جمعه چهارم مرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۵ بعد از ظهر من عزمم را جزم می کنم که تا آخر این ماه (درست تا آخر این ماه) کاری رو که تصمیم دارم انجام بدم٬ بی کم و کاست!
پی نوشت۱: بعد از اینکه انجامش دادم براتون می نویسم چی بود. برام آرزوی موفقیت کنید لطفن!
پی نوشت۲: از ته ِ ته ِ ته ِ قلبم آرزو می کنم سارا و آرتمیس عزیز حالشون خوب باشه و (هرکدوم به نحوی) برگردن سر زندگی نرمال و شادشون. حیف که روی این صفحه سفید و با این زبان الکن نمی تونم اوج احساسم رو نشون بدم!
پی نوشت ۳: آرتمیس عزیز که به سلامتی خوبه و مراقب خودش هم هست حتمن. منتظر خبرهای خوب از سارا جون هستیم همچنان.
سلام بچه ها. خیلی دختر بدی هستم می دونم. رفیق نیمه راهم می دونم٬ ولی اگر می دونستید چقدر کار سرم ریخته (اسباب کشی ِ تنهائی٬ کلی کار اداری تو این اداره های بی در و پیکر و و و ) و تازه لپ تاپ هم دیگه انگار به پت پت افتاده و دیگه فکر نکنم درست بشه٬ دلتون برام می سوخت. ولی یک خبر خوب هم دارم. به وزن هدفم رسیدم! هوووووووووووووووووووررررررررررررررررررراااااااا. اینو از شما دارم و انار خوشمزه و مهربونی که دلش برای همه تپلها سوخت و آستین بالا زد. مرسی . مرسی. مرسی. بازم میام اینجا و به همتون سر می زنم (لا به لای کارهائی که ریخته سرم) و آرزو می کنم همتون هرچه زودتر به اهدافتون برسید. ولی همونطور که رئیس انار می گه همیشه لایف استایل درست از وزن هم مهتره. امیدوارم اونو بتونم در الویت قرار بدم همیشه. عاشق همتونم.
می دونم دیگه هرکی اینجا رو می خونه خسته شده بس که من از مریضی حرف زدم٬ ولی باورتون می شه بعد از این همه وقت تازه این جناب سرماخوردگی به اوجشون رسیدن! یکی دوروز کامل رو فقط به خواب گذروندم. اما چشم نزنم دیگه باید کمرش شکسته باشه و بره به سمت سراشیبی!
وزنم هم بین ۵۴ و ۵۳ در نوسانه که فکر کنم کاذب باشه و نتیجه خوابیدن زیاد و غذا نخوردن. حالا خوب ِ خوب که بشم معلوم می شه چی به چیه.
دیشب شام همونطور که دلم می خواست فقط یک لیوان شیر رو خوردم.
متاسفانه سرماخوردگیم عود کرد دوباره. صدام مثل صدای بچه خروس شده! کی از شر این لعنتی خلاص می شم٬ خدا می دونه.
خوراک امروز:
صبحانه: یک لیوان شیرکاکائو بدون شکر و یک عدد دایجستیو
میان وعده: سیب
نهار: عدسی- ماست و کدوی خام رنده شده
میان وعده: -
شام: هنوز نخوردم میلی هم ندارم حالا ت بعد.
حالم خیلی بهتره٬ مرسی از انرژی مثبتی که بهم دادین. خورد و خوراک امروزم تا الان رو می نویسم. راستش یک کمی زیاد می خورم. یعنی هی حوصله ام سر می ره و چون زیاد حال فعالیت درست و حسابی و بیرون رفتن رو ندارم می رم سروقت خوراکی!
صبحانه: شیر گرم
میان وعده: یک عدد سیب- ۵ تا پسته (به دفعات)
نهار: املت (سوسیس-دوتا قارچ خردشده-۱تخم مرغ-۱ق روغن زیتون)-یک تکه خیلی کوچک نان تست شده سنگک
میان وعده: یک پیاله ماست و ۴ورق چیپس!-نسکافه و یک عدد دایجستیو-۳تا پسته (بازم)
شام: تصیمیم دارم یک لیوان شیر بخورم. ببینم چی می شه.
راستی به هرزوری بود ۱۰۰تا طناب زدم امروز (امیدوارم سرما خوردگی مجددن عود نکنه. نیست خیلی زحمت کشیدم و عرق ریختم!).
یک کم غر بزنم؟
من تنهام. معلوم هم نیست این تنهائی چقدر طول بکشه
. چند روزه سرما خوردم و گلو درد دارم. آنتی بیوتیک می خورم که خیلی ازش بدم میاد. وزنم هم یک کیلو اضافه شده چون به خاطر سرما خوردگی بی اشتهام٬ درست غذا نمی خورم و بعد یکهو گرسنه می شم و می رم سروقت یک تکه شیرینی یا کیک پنیری چیزی! تحرک هم اصلن ندارم. انقدر سرم سنگینه که راه هم نمی تونم برم چه برسه به انجام حرکات ورزشی. لوگ رو هم طبق معمول نمی تونم به روز کنم و بنویسم که درنهایت خجالت یک کیلو وزن اضافه کردم.
بچه ها برام آرزوهای خوب خوب بکنید لطفن.
ببخشید اگر خیلی لوس شدم!
